سخنان رهبر معظم انقلاب در آغاز چهلوهفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، نه یک واکنش احساسی به تهدیدات مقطعی امریکا، بلکه تبیین صریح و فشرده یک دکترین بازدارندگی مبتنی بر واقعیتهای جدید منطقه بود. تأکید روشن ایشان بر اینکه «اگر امریکا جنگی را آغاز کند، این جنگ، جنگ منطقهای خواهد بود»، بیان یک تهدید نیست، بلکه هشداری تحلیلی درباره پیامدهای اجتنابناپذیر هرگونه ماجراجویی نظامی علیه ایران است.
این هشدار، برآمده از یک درک عینی از تحولات غرب آسیاست. منطقه امروز نه مجموعهای از دولتهای منفک، بلکه شبکهای درهمتنیده از بازیگران، ائتلافها، ظرفیتهای نظامی، حساسیتهای امنیتی و خطوط تماس فعال است. در چنین جغرافیایی، جنگ دیگر قابلیت «کنترل نقطهای» یا «محدودسازی جغرافیایی» ندارد. هر ضربهای، بهصورت طبیعی زنجیرهای از واکنشها را فعال میکند و دامنه درگیری را گسترش میدهد. از همینرو، تصور «جنگ محدود با ایران» بیش از آنکه یک راهبرد عملی باشد، توهمی خطرناک در محاسبات راهبردی است.
رهبر انقلاب با طرح مفهوم «جنگ منطقهای»، این توهم را مستقیماً هدف قرار دادند. پیام روشن است: ایران یک بازیگر منزوی نیست که بتوان آن را بدون تبعات گسترده هدف قرار داد. ظرفیتهای دفاعی، عمق راهبردی، پیوندهای امنیتی و میدانهای تأثیر ایران، بهگونهای شکل گرفته که هر تجاوزی، ناگزیر محیط پیرامونی را نیز درگیر خواهد کرد. این نه انتخاب ایران، بلکه نتیجه طبیعی واقعیتهای میدان است.
در همین چارچوب، بیاثر دانستن تهدیدات تکراری امریکا درباره ناوها، پایگاهها و هواپیماهای نظامی، خنثیسازی آگاهانه جنگ روانی فرسودهای بود که سالهاست تکرار میشود. این نمایشهای نظامی، نهتنها نتوانستهاند اراده ملت ایران را تضعیف کنند، بلکه به انباشت تجربه، ارتقای آمادگی و تقویت خودباوری دفاعی کشور انجامیدهاند. تأکید رهبر انقلاب بر اینکه این تهدیدها ملت ایران را مرعوب نمیکند، پیام روشنی دارد: ابزار ارعاب، کارکرد بازدارنده خود را از دست داده است.
نکته محوری دیگر در این بیانات، جمع میان «عدم آغازگری» و «آمادگی برای پاسخ قاطع» است. جمهوری اسلامی ایران بار دیگر تصریح میکند که آغازگر هیچ جنگی نخواهد بود و قصد تعرض به هیچ کشوری را ندارد؛ اما این موضع دفاعی، هرگز به معنای پذیرش ضربه یا انفعال نیست. اعلام «پاسخ سخت و مشت محکم» در برابر هرگونه تجاوز، ترسیم دقیق خطوط قرمز امنیت ملی و افزایش هزینه تصمیمگیری برای طرف مقابل است. این منطق، اساس بازدارندگی فعال است، نه تهدیدسازی.
تحلیل رهبر انقلاب از حوادث داخلی اخیر و توصیف آنها بهعنوان تلاشی سازمانیافته برای ضربه به مراکز حساس کشور نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند. تهدید علیه ایران صرفاً نظامی نیست؛ بلکه ترکیبی از فشار خارجی، جنگ شناختی، عملیات رسانهای و بیثباتسازی داخلی است. از این منظر، جنگ آینده- در صورت تحمیل- - نهفقط نظامی، بلکه چندبعدی و فراگیر خواهد بود و مرزهای کلاسیک میدان نبرد را درخواهد نوردید.
در سطح منطقهای، هشدار صریح به کشورهایی که ممکن است خاک یا فضای خود را در اختیار تجاوز قرار دهند، پایان فرضیه «مصونیت متحدان امریکا» را اعلام میکند. در معادلات جدید، هیچ بازیگری نمیتواند هم بستر تجاوز باشد و هم انتظار بقا در حاشیه بحران را داشته باشد. این پیام، دعوت به جنگ نیست؛ بلکه تلاش برای جلوگیری از خطای محاسباتی بازیگران منطقهای و بازداشتن آنها از ورود به درگیریای است که کنترل و هزینههای آن از دست همه خارج خواهد شد.
هشدار رهبر معظم انقلاب اسلامی را باید بیانیهای راهبردی برای جلوگیری از جنگ دانست، نه مقدمه آن. ایشان با تبیین شفاف پیامدهای هرگونه تجاوز، هم محاسبات غلط را اصلاح کردند و هم واقعیتهای میدان را برای افکار عمومی منطقه آشکار ساختند. پیام نهایی روشن است: ایران جنگطلب نیست؛ اما اگر جنگی تحمیل شود، نه محدود خواهد ماند، نه کمهزینه، و نه قابل مهار. درک درست این هشدار، میتواند عامل ثبات باشد؛ و نادیدهگرفتن آن، مسئولیت کامل تبعات را بر دوش آغازگر ماجراجویی خواهد گذاشت.